X
تبلیغات
تنبور , ندای زندگی ندای داود
از توجه شما به وبلاگ ندای داود متشکرم
فریدون حقیقی، سازنده ساز....
 
فریدون حقیقی، متولد 1339 از شاگردان برجسته استاد یداله اشرفی است. پس از گذراندن حدود یکسال و نیم در محضر این استاد، با سید خلیلی عالی نژاد آشنا می شود و برای تکمیل کار خود نزد او می رود. پس از چندی، او هم به همراه عالی نژاد که از شهرستان صحنه کرمانشاه برای ادامه تحصیل به دانشگاه هنر تهران آمده بود، رهسپار پایتخت می شود و حدود 6 سال در خانه ای در تهران مشترکا به کار ساختن ساز می پردازند. عمده شهرت فریدون حقیقی، ساخت سازی به نام تن تار است که ایده آن را از عالی نژاد می گیرد. این ساز که یک طرف آن سه تار و طرف دیگرش تنبور است، کاسه ندارد و نوازنده به راحتی می تواند در بین اجرا، تنبور را پشت و رو کند تا سه تار بنوازد. قرار بر این بود تا به مناسبت اولین سالگرد فوت استاد یداله اشرفی(پنجم اردیبهشت ماه 1386)،که از بزرگترین سازندگان سازهای سه تار، تار و به خصوص تنبور در ایران بود، با این شاگرد خلفش به گفت وگو بنشینیم، که حقیقی، درباره استاد خود یادداشتی برای ما فرستاد. پس، به گفتگو درباره ساخت و صدای تنبور پرداختیم.

▪ ساخت ساز تنبور چه تفاوتی با سازهای دیگر مثل تار و سه تار دارد؟

ـ سه تار با تنبور فرق زیادی نمی کند، ولی این دو با تار تفاوت دارند. تنبور کاسه و دسته اش با سه تار متفاوت است، یعنی دسته اش کوتاهتر و کاسه اش بزرگتر از سه تار است. پرده بندی تنبور چهارده تایی و سه تار بیست وپنج تایی است. سه تار چهار سیم دارد و تنبور سه تا. فرق ظاهرشان از نظر سیم بندی است و کاسه و دسته.

▪ از چه نوع چوبی برای ساخت تنبور استفاده می کنید؟

ـ چوب کاسه تنبور از درخت توت ساخته می شود و دسته آنهم از چوب گردو است. البته برای تزیین از چوب های دیگری مثل شمشاد یا عناب یا احیانا آبنوس هم استفاده می کنند. هرچه چوب مورد استفاده کهن تر باشد، برای ساخت ساز بهتر است. چوب های مناطق گرمسیر یا کوهستانی، چوب کوه های کرمانشاه، کرمان، مشهد و شیراز برای این کار مناسبند. ساز تنبور به دو صورت ساخته می شود. یکی به صورت کشکولی یا کاسه ای و یک تکه است و یکی هم به صورت ترکه ای یا چمنی که تکه تکه است. امروزه بیشتر سازها را ترکه ای می سازند.

▪ کدام بهتر است؟

ـ از نظر دوام، ساخت ساز به صورت کشکولی بهتر است و از نظر صدادهی، ترکه ای مناسب است.

▪ چرا؟

ـ چون برای ساخت ساز به صورت ترکه ای نوع چوب را خود سازنده انتخاب می کند، ولی در روش کشکولی، با کنده چوبی طرف هستیم که باید آن را به صورت کاسه درآوریم و انتخابی در نوع آن نداریم. البته در سازهای کشکولی هم پیش می آید که چوب خوبی باشد و صدادهی مناسبی بدهد.

▪ نوع چوب چه تاثیری در صدادهی ساز دارد؟

ـ هرچه چوب کهنه تر باشد و مثلا بیش از 100 سال عمر کرده باشد، شیره ها و صمغ آن خشک شده و منفذهای آن باز شده است. وقتی چوب توت را که عمر زیادی کرده باشد به صورت لایه نازکی ببرید و در مقابل نور قرار دهید، لایه لایه و سوراخ سوراخ مثل آنکه لانه زنبور است، مشخص است. هرچه چوب کهنه تر باشد، این آوندها یا سوراخ سوراخ ها یا خط ها بیشتر است. اولین موج صدا که از ضربه زخمه به سیم ناشی می شود، به کاسه ساز می خورد و بعد به بالا می رود. از طریق همین آوندهاست که انعکاس این صدا رساتر و زیباتر می شود. کهنگی چوب و البته پخت و پز مناسب آن، که بستگی به کار استاد دارد تا صمغ آن خوب خشک شود، تاثیر زیادی روی صدا دارد.

▪ اکثر تنبورنوازان مثل کیخسرو پورناظری، اعتقاد دارند که تنبور صدایی عرفانی دارد که در دیگر سازها نیست. این صدا چگونه در ساخت ساز به وجود می آید؟

ـ در حقیقت ریشه باطنی دارد. بیشتر عرفا معتقدند که روز ازل وقتی خداوند به روح امر کرد که در کالبد انسان جا بگیرد، روح رغبتی برای این که به این کالبد گلی برود از خود نشان نداد. معتقدند که در این وقت حضرت جبرییل اولین کسی است که تنبور می زند و روح نیز با شنیدن صدای تنبور، مست و بی خود شده و در کالبد بشر جا گرفته است.

به تایید این ماجرا، حضرت مولانا می فرماید: بانگ گردش های چرخ است این که خلق / می سرایندش به تنبور و به حلق / بس حکیمان گفته اند این لحن ها / از دوار چرخ بگرفتیم ما / ما همه اجزای آدم بوده ایم / در بهشت این لحن ها بشنوده ایم / ناله تنبور و بعضی سازها / اندکی ماند بدان آوازها. جای دیگری هم می فرماید: مو به مو در ناله ام گویی که استاد ازل / رشته جانم به جای تار در تنبور بست. منظور شاعر از تار، تار و پود بدن است.

می گوید به جای تار و پود، رشته بدن من را با تنبور ساخته اند. عطار هم در جایی درباره بایزید بسطامی می فرماید: در کنار دجله سلطان بایزید / سیر می کرد با جمعی مرید / داشت تنبوری پرسوز میان ردا / پنهان ز خلق آن ساز خوش نوا / ناگه آمد آوایی ز بام کبریا / خورد بر گوشش که ای شیخ ریا / آن چه داری در میان کهنه دلق / میل آن داری که بنمایم به خلق / تا خلایق سنگ بارانت کنند / زنده زنده بر سر دارت کنند / در جوابش گفت آن شیخ باوقار / کای خداوندی چرخ زرنگار / کردگارا میل آن داری تو هم / شمه ای از رحمتت سازم رقم / تا خلایق از عبادت کم کنند / از نماز و روزه و حج رم کنند / آمد این آوا ز باب ذوالمنن / نی زما و نی ز تو رو دم مزن. برای همین است که جای دیگری می گوید: گر برآید ناله تنبورها / سر برآرند مردگان از گورها. این که آقای پورناظری گفته و آقا سیدخلیل هم می گفت، کاملا درست است. تنبور ساز عشق است و با روح انسان عجین است. حتی خارجی ها هم به سرعت جذب آن می شوند. هیچ سازی این چنین آدمی را تکان نمی دهد.

من به سفرهای خارج از ایران که می رفتم، تاثیر صدای این ساز را روی خارجی ها می دیدم. همه آنها دلیل این صدای زیبا و عجیب را می پرسیدند و من هم همین شعرهای مولوی و دیگر بزرگان را برایشان می خواندم و دوستان هم ترجمه می کردند. موضوع دیگری هم هست و آن هم این که درخت که تنبور از آن ساخته می شود، خودش روح دارد.

به خصوص درخت توت که در قرآن هم نامی از آن آمده است. زمانی که حضرت موسی(ع) که کلیم الله است و هم صحبت خداوند، می خواهد که او را ببیند، خداوند به او می گوید که به کوه طور بیاید و به درختی بنگرد که نوری او را فرا گرفته است. ناگاه به موسی(ع) می فرماید: ای موسی منم پروردگار جهانیان. منصور حلاج هم که اناالحق می گوید و دستور قتلش را صادر می کنند، شیخ شبستری درباره اش می گوید: روا باشد اناالحق از درختی / چرا نبود روا از نیکبختی. مولانا هم می فرماید: کیست غیر از حق تا گوید اناالحق / اناالحق کشف اسرار است مطلق. در تایید این مسیله حضرت مولا علی(ع) در خطبه البیان می فرماید: اکنون در وجود من تابیده آن نور که موسی(ع) در طور دید و هدایت شد. فکر می کنم مسیله این است که ساز از درختی ساخته شده که خداوند نظر خاصی نسبت به آن دارد. حافظ می فرماید: جلوه ای کرد به جهان که ببیند صورت خویش / خیمه بر مزرعه آب و گل آدم زد.

▪ سه تار هم از چوب درخت ساخته می شود، چرا پس به تنبور تا این اندازه بها می دهند و چرا این ساز را دارای صدای عرفانی می دانند؟

ـ همه سازها مشتق شده از تنبور هستند. این ساز مادر همه این سازهاست.

من هنوز هم متوجه نشدم که چه چیز در تنبور است که صدای آن را تا این اندازه زیبا و مورد توجه می کند.

آوای دوست است دیگر (می خندد). نمی شود به دنبال این صدا در فیزیک و نحوه ساخت آن بروید. حالا تنبور به اندازه تن تار عجیب نیست. آقای ناظری و آقای علیزاده و آقای درویشی و برخی دیگر از اساتید وقتی تن تار را دیدند، تعجب کرده بودند که این ساز کاسه ندارد ولی صدای سه تار و تنبور می دهد. مولوی می فرماید: عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست / عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها. این ها فقط از طریق عشق است که ثابت می شود.

▪ یعنی در نحوه ساختش چیز به خصوصی وجود ندارد؟

ـ اصلا. خودتان ملاحظه کرده اید که تن تار کاسه هم ندارد.

▪ تن تار را که شما ساخته اید و ساز باستانی نیست که بگوییم آوای دوست است؟

ـ این تنبور است که در دل آن سه تار به وجود آمده است. تن تار برابری می کند با سازهایی که کاسه دارند و در خیلی از موارد صدای دلنشین تری نسبت به آن ها دارد.

▪ آخر، تنبور با کاسه اش تنبور است، تن تار که کاسه هم ندارد؟

ـ (کمی مکث می کند) دیگر نمی دانم. ما را بدان نهان راهی نیست.

▪ ساخت ساز تنبور چه مدت زمان می برد؟

ـ بستگی دارد. تنبور معمولی را یک هفته ای می سازم. تنبور خوب دو هفته زمان می برد و ساخت تنبور عالی تا یک ماه هم به طول می کشد.

▪ چه فرقی با هم می کنند؟

ـ کاری که رویشان انجام می شود متفاوت است. برای ساخت تنبورهای عالی باید بهترین چوب را پیدا کنیم. بعد مرحله پخت و پز است که باید میزان آن به اندازه و درست باشد تا شیره و صمغ به تمامی از چوب دسته و کاسه بیرون بیاید و آب غلیظ آن، روشن شود. بارها که این کار را کردیم، ساز را در آفتاب می گذاریم تا خشک شود که این کار بهتر است، وگرنه برای خشک شدن آن، ساز را روی داش نانوایی ها می گذاریم. در آخر هم باید به دقت قوس بدهیم. هرچه کار بیشتری روی ساز انجام دهیم، ساز بهتری را ارایه می دهیم.

▪ هر چه کار بیشتری انجام دهید، صدا هم بهتر می شود؟

ـ بله، کار بیشتر و جنس بهتر.

▪ پس صدای زیبای تنبور محصول کار بهتری است که روی آن انجام می گیرد؟

ـ یکی چوب کهنه و خوب و دیگری کار تمیز و درست. ولی اجازه بدهید، بعضی وقتها تنبور صدایی سوزناک و عالی دارد که دیگر دست استاد نیست. هرچه تنبور بسازیم، به هرحال صدای تنبور می دهد، ولی گاهی اوقات صدای مست کننده ای دارد که به نوع کار یا چوب ساز ربطی ندارد. نه تنها ما که سازنده آن هستیم، سر درنمی آوریم که این صدا از کجاست، بلکه اساتید تنبور هم در حیرت این صدا هستند. گویی هر تنبوری روحی دارد که الهی است.

▪ برخی از سازندگان ساز اعتقاد دارند، زمانی که سازی را با دست و بدون ابزار مدرن می سازند، ساز بهتر و خوش صداتری به وجود می آید. می گویند تماس دست با ساز باعث می شود تا ساز را با عشق بسازنند. شما تا چه حد این موضوع را قبول دارید؟

ـ تا حدی درست گفته اند، ولی ساخت ساز با دست یا وسیله، تاثیری در خوبی آن ندارد. اصل مطلب به حس و حالی برمی گردد که سازنده در حال ساخت ساز دارد. یک زمانی است که سازنده همه وسایلش قدیمی است ولی حقیقتا حالش وصل نیست. گاهی اوقات هم وسیله برقی دست سازنده است ولی عشق دارد و سیم باطنش وصل است. فرقی نمی کند، آن حس و حال و عشق درونی است که در وجود ساز رسوخ می کند. البته هنوز هم برای سازهای سنتی ایران مثل خارجی ها کارخانه ای وجود ندارد و نهایتا از یک دریل برقی استفاده کنیم.

▪ از ساخت تن تار بگویید. چگونه شد که این ساز را ساختید؟

ـ طرح این ساز برای آقای عالی نژاد بود. ایشان گفتند در نظر دارند که سازی ساخته شود تا جواب دو ساز را بدهد. فقط صحبتش بین ما شد و وقتی ایشان در سال 79 به سوید رفتند، فرصت نشد تا در کنار هم آن را بسازیم.

بعد از حادثه دلخراشی که در سوید برایشان رخ داد (عالی نژاد در سوید به طرز مشکوکی به قتل رسید) و بعد از پرواز ملکوتی شان، به یاد روح بلندشان این ساز را همان گونه که خواسته بودند، ساختم. تن تار مورد تایید خانه موسیقی و اساتید قرار گرفت و بعد از آن برای ثبت به اداره ثبت اختراعات معرفی شد. برای این کار نباید نمونه ای ایرانی و خارجی وجود داشته باشد، بنابراین تحقیق شد و به عنوان تن تار خلیل به شماره 30204 د ر اداره ثبت و اختراع کشور ثبت شد. در حال حاضر هم در این فکر هستند تا این ساز را به ثبت جهانی برسانند، چون در جهان هم، اینکه دو ساز را در یک ساز قرار دهند، سابقه نداشته است. فعلا صحبت است تا به دانشگاه وین برود برای ثبت جهانی.

▪ شما شاگرد استاد اشرفی بودید و پس از آن پیش عالی نژاد رفتید؟

ـ استاد اشرفی، بیست و یک سال پیش استاد من بود. پس از آن برای تکمیل شدن کار خدمت آقای عالی نژاد رسیدم و با او به تهران هم آمدم و حدود شش سالی تا مهاجرت ایشان به سوید، با او به کار ساخت سه تار و تنبور مشغول بودم.

▪ عالی نژاد هم ساز می ساخت؟

ـ ایشان با مهر قلندر ساز می ساختند. البته در کرمانشاه با مهر شیدا و پس از آن قلندر . بعدها که دیگر ترافیک کاری ایشان زیاد شد، کار سازسازی را تعطیل کردند و از سازهای من برای نوازندگی استفاده می کردند. اولین ساز ایشان نریمان بود که حدود 40 سال پیش ساخته شده بود. ساز دومش هم مجذوب بود که ساخته من بود و در موزه ایران باستان و تالار اندیشه با آن برنامه اجرا کرد.

از استاد اشرفی بگویید.

ایشان استعدادی ذاتی داشتند که خداوند به ایشان داده بود. نه تنها در ساخت تنبور، بلکه در ساخت سه تار و تار و قبل از آن هم در کار چوب بسیار ماهر بودند. از نظر اخلاقی انسان ریوف و مهربانی بود و همیشه آرزویش این بود که تا زمان مرگ در کارگاه خود در حال ساخت ساز باشد. می گفت دوست دارد تا تابوت او را به کارگاه بیاورند و از آنجا ببرندش.

بسیار هم سخاوتمند بود. خیلی از اوقات که دانشجویان به او مراجعه می کردند و پولی نداشتند، ساز را به آنها هدیه می داد و می گفت دعایی در حقش کنند، کفایت می کند. در روستای فش در حال حاضر بیش از 300 خانوار مشغول ساخت سازند که مستقیم و غیرمستقیم شاگرد ایشان بوده اند.


محسن ظهوری
روزنامه حیات نو
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اسفند 1389ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط سیدحبیب افشار  | 

زنده یاد استاد سید امر الله شاه ابراهیمی (پدر تنبور ایران)

 

زنده یاد استاد درویش امیر حیاتی

 

زنده یاد استاد سید خلیل عالی نژاد

 

استاد کیخسرو پور ناظری

 

استاد علی اکبر مرادی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اسفند 1389ساعت 11:58 قبل از ظهر  توسط سیدحبیب افشار  | 


ﺑﺮﺍﻯ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺑﺮﺧﻴﺰﺩ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻏﺒﺎﺭِ ﻧﺎﺩﺍﻧﻰ،
ﻭ ﭘﺮﺩﻩ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮﺍﻓﺘﺪ ﺭﺩﺍﻯ ﺗﺎﺭﻳﻜﻰ،
ﻣﺮﺩِ ﻛﻮﻫﺴﺘﺎﻥ
تنبوﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﻓﺘﻪﺍﺳﺖ!
ﮔﻠﻮﻯِ ﺑﺮﻳﺪﻩﻯ ﻋﺸﻖ!
ﺷﻴﻔﺘﻪﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﻤﻌﺨﺎﻧﻪ ﻣﻰﺭﻗﺼﺎﻧﺪ.
ﻣﻰﺧﻮﺍﻧﺪ ﻣﺮﺩِ ﻛﻮﻫﺴﺘﺎﻥ ﻭ
ﮔﺸﻮﺩﻩ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﻛﻠﺎﻑِ ﺯﻣﺎﻥ
ﺍﺯ ﺁﻣﻴﺰﺵ ﺁﻭﺍﻫﺎﻯﺍﺵ!
ﺷﻜﺴﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ، ﺍﻣّﺎ
ﭘﺎﻳﻢ ﺍﺯ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﺎﺯ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ.
ﻣﺮﺩ ﻛﻮﻫﺴﺘﺎﻥ، ﺗﻨﺒﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﻓﺖ
ﺁﺗﺸﺪﺍﻥِ ﻋﺸﻖ
ﺩﺭﻣﺠﻠﺲ ﺳﺮﺑﺎﺧﺘﮔﺎﻥ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﺵ ﺁﻣﺪ.
ﻣﻌﺸﻮﻕِ ﺭﻭﺷﻦِ ﻣﺎ
ﮔﻮﻫﺮﻯﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﻰﺍﻓﺮﻭﺯﺩ ﮊﺭﻓﺎﻯ ﺧﺎﻙ ﺭﺍ.
ﺷﻴﻔﺘﻪﺋﻰ ﻛﻪ ﭼﻨﮓ ﺩﺭﮔﺮﻳﺒﺎﻥِ ﺯﻣﺎﻥ ﻓﺮﻭﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.
ﺩﺭﺧﺎﻙ، ﻣﻰﻧﻬﺎﻧﻴﻢﺍﺵ .
ﻣﺮﺩ ﺗﻨﺒﻮﺭ ﺯﻥ
ﺳﻮﮔﺨﻮﺍﻧﻰ ﺭﺍ
ﭘﻨﺠﻪ ﺩﺭﮔﻠﻮﮔﺎﻩ ﻣﺮﮒ ﻣﻰﺍﻧﺪﺍﺯﺩ.
ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺑﺰﻥ، ﻫﻰ، ﻣﺮﺩِ ﺷﻴﻔﺘﻪ!
ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺖ خُرﺩﻣﺎﻥ ﻛﻨﺪ
ﻭ ﭘﺮﺩﻩﻯ ﻣﺮﮒ
ﺑﺮﺁﺗﺶ ﺯﻧﺪگی، ﺧﺎﻛﺴﺘﺮ ﺷﺪ.
ﺑﺰﻥ!
ﺁﻫﻨﮓ ﺗﻮ، ﺗﻮﻓﺎﻥ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ.
ﻛﻮﻟﻰﻭﺍﺭ ﺯﻳﺴﺘﻴﻢ
ﻛﻮﻟﻰ ﺍﻣّﺎ ﻧﺒﻮﺩﻳﻢ.
ﺩﺍﻏﺪﺍﺭ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﭼﻮ لاﻟﻪﻯ ﻧﻌﻤﺎﻥ
ﺩﺍﻏﺪﺍﺭ ﺷﺮﺯگان ﻛﺸﺘﻪﻯ ﺧﻮﻳﺶ.
اکنون، ﻫﻮ ﻛﻦ، ﻫﻴﺎﻫﻮ ﻛﻦ ﺍﻯ ﻧﻮﺍﺯﺷﮕﺮ ﺭﻧﺞﻫﺎ!
ﺳﺨﻦِ ﭘﺎﻳﺎﻧﻰ ﻣﺎ ﺩﺭﮔﻠﻮﻯ ﺗﻮﺳﺖ
ﺍﻧﺪﻭﻫﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻧﻪﻯ ﻣﻮﺳﻴﻘﻰﺍﺕ.
ﺯﻣﻴﻦ ﮔﺮﺳﻨﻪﻯ ﺯﻳﺒﺎﺋﻰ ﺑﻮﺩ
ﻛﻪ ﻣﺎ ﺟﺎﻧﺎﻥِ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺭﺧﺎﻙ ﻧﻬﺎﺩﻳﻢ.
ﺯﻣﺎﻥ، ﺗﺸﻨﻪﻯ ﻧﻮﺍﻯِ ﻧﻴﺎﻛﺎﻥ ﺑﻮﺩ
ﻛﻪ ﻧﻮﺍﺯﻧﺪﻩﻯ ﺭﻧﺞﻫﺎ، ﺗﻨﺒﻮﺭﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﻓﺖ،
ﺗﺎ ﺭﺧﺸﺎﻥ ْﺭُﺧﻰ ﺭﺍ ﺑﻨﻮﺍﺯﺩ
ﻛﻪ رؤياﻯ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻛﺮﺩ،
ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺍامِّا ﻧﻪ.
ﺗﺎﺑﺎﻥْ ﺭُﺧﻰ
ﻛﻪ ﻧﺴﻴﻢ ﻭ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﺩﺷﺖﻫﺎ ﺑﺎﺯﺵ ﻧﻴﺎﻓﺘﻨﺪ.
ﻣﻰﺧﻮﺍند ﻭ ﻣﻰﻧﻮﺍﺧﺖ
ﺑﺎ ﺷﻮﺭﺷﻰ ﺩﺭ ﺭﻗﺺِ ﺳﺮﺍﻧﮕﺸﺘﺎﻥﺍﺵ.
ﻣﻰﺧﻮﺍﻧﺪ ﻭ ﻣﻰﻧﻮﺍﺧﺖ:
« ﺭﻭﺷﻨﺎﻥِ ﭘﻴﻜﺮﺕ ﺍﻯﻳﺎﺭ
ﺩﺭﺧﺎﻙ ﺍﻳﻦ ﺩﻳﺎﺭ.
ﺩﺭ ﺑﺎﻣﺪﺍﺩﺍﻥ
ﻫﺮﻧﺴﻴﻤﻰ که ﺑﺎﺯﻣﻰﺁﻳﺪ
ﺭﺍﻳﺤﻪﻯ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﻣﻰﺁﺭﺩ
ﺍﺯ ﺩﺷﺖﻫﺎ ﻭ ﻛﻮﻫﺴﺘﺎﻥﻫﺎ.
ﺩﺭ ﺷﺒﺎﻧﮕﺎﻫﺎﻥ
ﺭﻫﺮﻭﺍﻥِ ﭘﺎﻛﺒﺎﺧﺘﻪ ﻣﻰﺑﻴﻨﻨﺪ ﻫﻨﻮﺯ
ﺁﺫﺭﺧﺸﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺮﻣﻰﺧﻴﺰﺩ
ﺍﺯ ﺳﻤﺒﺎﺭﺍﻥِ ﺍﺳﺐﺍﺕ ﺑﺮﺻﺨﺮﻩﻫﺎ.
ﺁﻭﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﺎ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﻰﺁﻳﺪ ﻭ
ﺑﺎ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﻰﺑﺎﺭﺩ ﺑﺮﺍﻳﻦ ﺳﺮﺯﻣﻴﻦ!»
ﺗﺎ ﺑﺮﺧﻴﺰﺩ ﺍﺯ ﻣﻴﺎﻧﻪ ﻏﺒﺎﺭ ﻓﺮﺍﻣﻮﺷﻰ،
ﻭ ﭘﺮﺩﻩ ﭘﺮﺩﻩ ﺑﺮﺍﻓﺘﺪ ﺭﺩﺍﻯ ﺗﺎﺭﻳﻜﻰ،
ﻣﺮﺩِ ﻛﻮﻩْ ﺯﻯ

ارسال شده توسط:   سيد منصور

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 11:53 قبل از ظهر  توسط سیدحبیب افشار  | 

نگاره سنگی تنبور نواز

 

این شکل از روی نقشی که مربوط به دوره اقتدار دولت آشور میباشد و لا اقل سه هزار سال از تاریخ نقش آن بر روی تپه های (کیون جیک) میگذرد برگرفته شده است .

در ایران در دوره اسلام تنبور بصورت کامل وجود داشته و بنا به روایات مختلف در نواحی طبرستان . ری و دیلم بسیار رواج داشته است و از حیث اهمیت با بربط در یک ردیف محسوب می شده است .

         (برگرفته از کتاب تنبور از دیر باز تا کنون استاد عالی نژاد)

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط سیدحبیب افشار  | 

برای تفکیک مطالب تخصصی تنبور و عقاید شخصی از هم وبلاگ شخصی خودم رو راه اندازی کردم امیدوارم مورد پسند شما عزیزان قرار بگیرد / از هم اکنون منتظر انتقادات پیشنهادات و نظریات ارزشمند شما هستم در

    www.habibafshar.blogfa.com

 

                                 یادتون نره حتما سر بزنید ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 3:52 بعد از ظهر  توسط سیدحبیب افشار  | 

تنبور اين پير قلندر ، روزگاران است كه در ميدان هنر مو سپيد كرده است و قرنهاست كه صوت مليح مجلس عاشقان و آواي آسماني یاران است . تنبور از ديرينه ترين سازها و آلات موسيقي سرزمين ماست . سابقه حضور اين ساز در تاريخ به كهن ترين زمانها ، پيش از اسلام مي رسد و اين حضور تا زمانها ادامه يافته است چنانكه امروز در پهنه سرزمين تا هر كجا سوخته دلي و سوخته جاني است به بانگ تنبور آتش دل فرو مي نشاند و سالكان طريق حق در مجالس ذكر و سماع بدان دست افشاني و پايكوبي مي كنند و مخموری خويش را به صبوحي آن برطرف مي سازند.

تنبور ، داراي  شخصيتي عرفاني و حماسي است و اين ساز براي نواختن قطعات حماسي نيز استفاده مي شود . چنانكه در روزگار ما استادان و پيران تنبور شاهنامه كردي را با نغمات تنبور بس خوش مي خوانند.

 

          

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 7:51 بعد از ظهر  توسط سیدحبیب افشار  | 

بدان ای عزیز اگر پوینده این راه هستی جهد کن تا خنیاگری خوش خوی و سبک روح و رعایت کننده ملت و مذهب خویش بوده عابد و صالح باشی و پارسایی شعار خود سازی با احتراز از تبعیت هوای نفس خو کرده با کم خوردن و کم خفتن و کم با خلق بودن عادت کنی . ازمنهیات دنیا چندان که توانی پرهیز نمایی . پیوسته ظاهر و باطن پاک داری......

در زندگی صبور باش و ملال به خود راه مده . بر آنانکه در این فن بیشتر از تو هستند حسد مبر.........

همه راههای گران مزن همه راههای سبک مزن که آدمیان را همه یک طبع نباشد............

همه از یک نوع مزن و مگوی تا همه را از سماع تو بهره باشد

                                                                          سید خلیل عالی نژاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 11:46 قبل از ظهر  توسط سیدحبیب افشار  | 

erfan

عرفان بهرمان کودک تبریزی که از یک سالگی علاقه شدید خود را به تنبور و موسیقی نشان داد......

عرفان هم اکنون سه ساله میباشد و با احترام خاصی که به تنبور میگذارد آن را مینوازد وی آوازهای هر آهنگی را که میشنود به طور دقیق و هیچ کم و کاستی به اجرا میگذارد /. به جرات میتوان گفت اگر عرفان اینگونه ادامه دهد در آینده ای نزدیک یکی از بزرگترین و مطرحترین نوازندگان تنبور در ایران خواهد بود ضمن این که در کل شعور ذاتی خود را در زمینه موسیقی به خوبی اذعان داشته  / برای او و خانواده محترمشان از درگاه معبود یکتای لایزال عمر با عزت و سلامتی و توفیقات روز افزون خواستاریم/.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 1:52 بعد از ظهر  توسط سیدحبیب افشار  | 

زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست    هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست                    خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

زحمات شما برای تنبور و تنبور نوازان برای همیشه در اذهان خواهد ماند برای همیشه ............. 

 

              

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط سیدحبیب افشار  | 

این گروه از سال ۱۳۸۱ زیر نظر بنده شروع به کار کرد و در ابتدا با اجرا در محافل خصوصی و عرفانی به آمادگی نسبی رسید و در سال ۱۳۸۲ اولین اجرای رسمی خود را به دعوت سازمان میراث فرهنگی استان آذربایجان شرقی در سالگرد هفتصدوپنجاهمین سالگرد تولد اوحدی مراغه ای در مراغه و فضای بسیار جالب مقبره اوحدی انجام داد و با استقبال گرمی از سوی مسئولین و میهمانان مراسم روبرو شد پس از آن:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 12:11 بعد از ظهر  توسط سیدحبیب افشار  |